احسان کی‌خواه | KAY

هوش مصنوعی و هوش تجاری

عبور از هیاهوی نرم‌افزار: چرا جای هوش مصنوعی در زیرساخت است، نه در بریف

۳ دقیقه مطالعه

هوش مصنوعی و هوش تجاری را معمولاً برچسبی برای جذاب‌تر کردن کار یا تیکی در فهرست امکانات نرم‌افزار می‌بینند. جای واقعی‌شان در زیرساخت است، جایی که تصمیم‌ها را دقیق‌تر می‌کنند.


شرکتی که به این نتیجه می‌رسد باید پیشرفته‌تر شود، معمولاً راه آشنایی را می‌رود. لایسنس نرم‌افزار می‌خرد، از تیم می‌خواهد قابلیت‌های تازه را امتحان کنند، و خروجی‌ها بالا می‌رود، بی‌آنکه کسی درست اندازه‌شان بگیرد. هجده ماه بعد، مدیران سازمان را از این سر تا آن سر نگاه می‌کنند و حتی یک تصمیم مهم پیدا نمی‌کنند که به خاطر این سرمایه‌گذاری جور دیگری گرفته شده باشد. جمع‌بندیِ معمول هم این است که درباره‌ی خودِ فناوری اغراق شده بود.

معمولاً اغراقی در کار نبوده. چیزی که کم بوده سیستم است: ابزار را بی‌سیستم آورده‌اند، و ابزارِ بی‌سیستم فقط یک اشتراک است.

اسمش را نمی‌شود نوآوری گذاشت؛ هزینه‌ای عملیاتی است که خودش را پیشرفت جا زده.

در نگاه رایج، هوش مصنوعی برچسبی است برای اینکه بریف هیجان‌انگیزتر شود، یا تیکی در فهرست امکانات نرم‌افزار. چون امروزی به نظر می‌رسد، جایش را در بروشورها و معرفی محصول باز می‌کنند، و گردش کارهای اصلی همان‌طور دست‌نخورده و آشفته می‌مانند و هنوز یکسره به دست آدم‌ها می‌چرخند. حاصلش انبوه داشبوردهای پرسروصداست که همان شاخص‌هایی را زیر خودش دفن می‌کند که مدیران واقعاً باید ببینند.

هوشمندی‌ای که قرار است زیرساختِ کار باشد، انضباط دیگری می‌خواهد.

هوش مصنوعی و هوش تجاری وقتی زیرساختِ کار باشند، دستِ کسانی را که تصمیم می‌گیرند قوی‌تر می‌کنند و قضاوت را از آن‌ها نمی‌گیرند. در کار من این یکی از چهار ستون اصلی است: هوشمندی به‌عنوان زیرساختِ کار، برای تصمیم‌هایی دقیق‌تر، سیستم‌هایی که تیم واقعاً می‌تواند اداره‌شان کند، و گزارش‌هایی که خوانده می‌شوند چون به پرسش‌های واقعی جواب می‌دهند.

ببینید هوشمندسازی کسب‌وکار در عمل چطور کار می‌کند. وضوح، پیش از هزینه. کار از فهمیدن این شروع می‌شود که کسب‌وکار واقعاً چیست، چه چیزی باید بفروشد و تصمیم‌های بعدی کدام‌اند. آنچه در پایان تحویل می‌شود تشخیصی مکتوب است، جایگاهی که بازار بی‌حضور شما هم تکرارش کند، و مجموعه‌ی دقیق شاخص‌هایی که تصمیم بعدی از روی آن‌ها گرفته می‌شود؛ نه دریاچه‌ی داده‌ای بی‌سروته یا گزارشی که کسی سر از آن درنمی‌آورد.

برای همین «رشد هوشمند» بر یک اصل ساده بنا شده است. امروز رشد کمتر از خرجِ بیشتر برای جذب مشتری می‌آید و بیشتر از سیستم‌هایی که هوشمندتر ساخته شده‌اند. آنچه دنبالش هستیم سیگنال بیشتر است، نه سروصدای بیشتر: تصمیم‌های بهتر، و موتور رشدی که بی‌آشوب بزرگ شود.

آنچه دنبالش هستیم سیگنال بیشتر است، نه سروصدای بیشتر: تصمیم‌های بهتر، و موتور رشدی که بی‌آشوب بزرگ شود.

ساختن چنین موتوری چهار جزء بی‌زرق‌وبرق می‌خواهد: تصمیمی مشخص که فناوری قرار است بهترش کند؛ گردش کاری که ورودیِ آن تصمیم را سرِ موعد و بی‌آنکه کسی هلش بدهد آماده کند؛ آدمی مشخص که خروجی به نام اوست؛ و سنجه‌ای که نشان بدهد آن تصمیم واقعاً بهتر شده یا نه.

اگر استراتژی هوشمندی‌تان امروز بیشتر داشبورد پرسروصدا تحویل می‌دهد تا تصمیمی که بشود رویش عمل کرد، ببینید فناوری در سازمانتان واقعاً کجا نشسته است. اگر روی سطح بریف مانده و فقط چیزی است برای تعریف کردن، شکست می‌خورد. اگر در زیرساخت جا افتاده و ابزاری است برای تصمیم بهتر، اثرش مثل بهره‌ی مرکب روی هم جمع می‌شود.

  • هوش مصنوعی و هوش تجاری
  • کسب‌وکار و رشد
  • استراتژی

می‌دانید به چه چیزی نیاز دارید.

چهل‌وپنج دقیقه، مسئله‌ی واقعی، یک نگاه روشن و یک قدم اول.

هنوز مطمئن نیستید؟

همان نسخه‌ی نامرتبش را برایم بفرستید.