احسان کی‌خواه | KAY

یادداشت میدانی ۰۲

نود ثانیه‌ی اول

5 دقیقه مطالعه

انبار مولتون، تنها روی دشت درمنه‌زار زیر رشته‌کوه تیتون و ابرهای بلند، وایومینگ

هر پارک، هر رویداد و هر صفحه‌ی اول، سرِ آستانه برده یا باخته می‌شود.


لحظه‌ای هست، خیلی زود، که آدم تصمیم می‌گیرد چقدر از خودش را به تو بدهد.

در یک پارک ملی این لحظه دمِ دروازه اتفاق می‌افتد. در یک رویداد، بین درِ ورودی و اولین چیزی که اجازه داری ببینی. در یک وب‌سایت، بالای صفحه. کوتاه است — بگوییم نود ثانیه — و هر چیزی که بعدش می‌سازی یا سوارِ همان است، یا دارد با آن می‌جنگد.

ما بودجه‌مان را پایین‌دست خرج می‌کنیم. غرفه، سخنرانی، صفحه‌ی محصول، ارائه. همه‌شان پشت آستانه‌ای نشسته‌اند که هیچ‌وقت هیچ‌کس مسئولِ طراحی‌اش نبوده.

آستانه دقیقاً چه کاری باید بکند

مطمئنش کند جای درستی آمده. بدیهی به نظر می‌رسد تا وقتی کسی را ببینی که دمِ در مردد ایستاده. اولین چیزی که به یک مهمان بدهکاری، قطعیت است.

شکل چیزی که پیش رو است را نشان دهد. نقشه‌ی پارک این کار را در سه ثانیه می‌کند: این مقیاسش، این گزینه‌هایت، این تقریباً مدت زمانش. بیشتر رویدادها و بیشتر صفحه‌های اول، آدم را به حدس زدن وامی‌دارند.

دقیقاً یک اصطکاک را بردارد. نه پنج تا. یکی — همانی که واقعاً سرِ راه است. کت، کارت، رمز، پارکینگ. یک مورد که خوب اجرا شود، از فهرستی که خوش‌صدا است و اجرا نمی‌شود بهتر است.

وعده‌ای بدهد که پنج دقیقه‌ی بعد بتواند به آن عمل کند. آستانه‌ای که بیش از حد وعده می‌دهد از آستانه‌ی ساده بدتر است، چون سرخوردگی بلافاصله می‌رسد و روی همه‌چیزِ بعدش سایه می‌اندازد.

سه آستانه، یک مسئله

دروازه‌ی پارک عمداً سرعتت را می‌گیرد. می‌داند با سرعت رسیده‌ای و اجازه نمی‌دهد آن سرعت را با خودت داخل کنیون ببری.

درِ رویداد جایی است که گران‌ترین اشتباه‌های حرفه‌ای من آنجا رخ داده. در ویندو کارمان به جایی رسید که روی بیست متر اول بیشتر از هر غرفه‌ای در سالن وقت گذاشتیم — چون مهمانی که گیج وارد شود، تمام شب محتاط می‌ماند، و مهمان محتاط گفت‌وگو شروع نمی‌کند. کل مدل تجاری آن فرمت به حرف زدن آدم‌ها وابسته بود.

صفحه‌ی اول سایت آستانه‌ای است که بیشتر شرکت‌ها با آن مثل یک پوستر رفتار می‌کنند. باید مثل دروازه‌ی پارک رفتار کند: جهت بدهد، وعده بدهد، یک مانع را بردارد، و بگذارد بازدیدکننده مسیر خودش را انتخاب کند.

شش سؤال برای ممیزی آستانه‌ی خودت

۱. اولین چیزی که آدم می‌بیند دقیقاً چیست — و اصلاً کسی آن را انتخاب کرده؟

۲. بین ورود تا اولین لحظه‌ی جهت‌یابی چند ثانیه می‌گذرد؟

۳. در دقیقه‌ی اول، چه چیزی در دستش است — فیزیکی یا روی صفحه؟

۴. کدام اصطکاک را برداشتیم — و کدام را نگه داشتیم چون برای ما راحت بود؟

۵. آستانه چه وعده‌ای می‌دهد، و پنج دقیقه‌ی بعد به آن عمل می‌کند؟

۶. اگر همه‌چیز جز نود ثانیه‌ی اول را حذف کنیم، باز هم کسی می‌فهمد ما که هستیم؟

بخش ناراحت‌کننده‌اش

آستانه تقریباً همیشه ارزان‌ترین چیزِ قابل اصلاح در کل برنامه است، و تقریباً هیچ‌وقت صاحب ندارد. یک نفر مسئول صحنه است، یک نفر مسئول پذیرایی، و هیچ‌کس مسئول نود ثانیه‌ی اول — تنها بخشی که تک‌تکِ آدم‌ها تجربه‌اش می‌کنند.

برایش یک ردیف در بودجه و یک اسم در برنامه بگذار. بالاترین بازدهی‌ای است که در دسترس داری، و رقبایت هنوز دارند سهم خودشان را خرج صحنه می‌کنند.

  • طراحی تجربه
  • استراتژی برند
  • یادداشت‌های میدانی

می‌دانید به چه چیزی نیاز دارید.

چهل‌وپنج دقیقه، مسئله‌ی واقعی، یک نگاه روشن و یک قدم اول.

هنوز مطمئن نیستید؟

نسخه‌ی به‌هم‌ریخته‌اش را بفرستید.