احسان کی‌خواه | KAY

هوش مصنوعی و کسب‌وکار

هوش مصنوعی، تم نیست

4 دقیقه مطالعه

بیشتر شرکت‌ها ابزارها را می‌پذیرند و هیچ چیز تغییر نمی‌کند، بعد نتیجه می‌گیرند فناوری بیش از حد بزرگ نمایانده شده بود. مشکل تقریباً هیچ‌وقت مدل نیست؛ نبودِ سیستمی است که آن را احاطه کند.


در شرکت‌هایی که هوش مصنوعی را می‌پذیرند، یک قوسِ قابل پیش‌بینی وجود دارد. لایسنس خریداری می‌شود، چند نفر مشتاق می‌شوند، خروجی جایی که اندازه‌گیری نمی‌شود بالا می‌رود، و هجده ماه بعد هیچ‌کس نمی‌تواند به تصمیمی اشاره کند که حالا متفاوت گرفته می‌شود. نتیجه‌ای که معمولاً گرفته می‌شود این است که فناوری بیش از حد بزرگ نمایانده شده بود.

معمولاً نشده بود. چیزی که کم بود این است که ابزار بدون سیستم پذیرفته شد، و ابزارِ بدون سیستم، یک اشتراک است.

ابزاری که هیچ‌کس در تیم نتواند اجرایش کند، یک توانمندی نیست؛ یک اشتراک است.

سیستم یعنی چهار چیز کاملاً غیرجذاب. یک تصمیم مشخص که قرار است فناوری بهترش کند. یک workflow که ورودی آن تصمیم را طبق زمان‌بندی تولید کند، بدون این‌که کسی لازم باشد به‌یاد بیاورد آن را اجرا کند. یک فرد مشخص که مالک خروجی است. و یک اندازه‌گیری که بگوید آیا تصمیم بهتر شد یا نه — که مستلزم دانستن وضعیت پیشین است.

بیشتر ابتکارهای هوش مصنوعی هر چهار مورد را رد می‌کنند و مستقیم سراغ توانمندی می‌روند. به همین دلیل یک فصل هیجان‌انگیزند و در فصل دوم تبخیر می‌شوند.

به همین دلیل هم هوش مصنوعی را به‌عنوان تم نمی‌فروشم. در تجربه‌ها، زیرِ سطح کار می‌کند: دقیق‌تر کردن این‌که چه کسی باید در اتاق باشد، شخصی‌سازی سفر مهمان، تبدیل یک شب به زنجیره‌ی پیگیری‌ای که در غیر این صورت به حافظه‌ی یک نفر از یک گفت‌وگو وابسته می‌ماند. در کار رشد هم در همان جایگاه است — سیستم‌های محتوا، زیرساخت کمپین، و گزارشی که یک مدیر واقعاً می‌خواند چون به پرسشی پاسخ می‌دهد که واقعاً دارد.

آزمونی که پیش از هر پیشنهادی اجرا می‌کنم: اگر این کار کند، کدام تصمیمِ مشخص بهتر گرفته می‌شود، توسط چه کسی، و از کجا می‌فهمیم؟ اگر پاسخ به یک پاراگراف نیاز داشت، آن ابتکار آماده نیست. اگر به یک جمله نیاز داشت، معمولاً ارزش ساختن دارد.

می‌دانید به چه چیزی نیاز دارید.

چهل‌وپنج دقیقه، مسئله‌ی واقعی، یک نگاه روشن و یک قدم اول.

هنوز مطمئن نیستید؟

نسخه‌ی به‌هم‌ریخته‌اش را بفرستید.